ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
224
قصص الانبياء ( فارسى )
چون عاميل را بكشتند و كار وى بريشان مشكل و پوشيده شد ، حق تعالى امر كرد تا گاوى بكشند و پارهء بر آن كشته نهند تا بگويد كه او را كه كشته است . ايشان گفتند يا موسى تو بر ما افسوس مىكنى . قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً ؟ « 1 » موسى عليه السّلم گفت من افسوسكننده نيم ، و ما را روا نبود افسوس كردن . پس گفتند يا موسى دعا كن تا پيدا كند [ خداى تعالى ] كه چگونه گاو خريم و بكشيم . موسى دعا كرد . جبريل آمد و گفت گاوى ] a 301 [ بايد نزاده بود و نه خرد بود ، ميانه بود . بهانه كردند تا نكشند آن گاو را . گفتند لون آن گاو ما را پيدا كن . جبريل عليه السّلم فرمان آورد كه زرد رنگ ، روشن موى ، چنان كه هركه بيند خوشش آيد . ديگرباره گفتند كه دعا كن تا ما را پديد كند بعينه كه بر ما پوشيده است كه كدام است . جبريل آمد و گفت يا موسى گاويست نه لاغر كار كرده ، و نه كسى به دو كشت كرده ، يكرنگ ، در وى هيچ نشانى نه . چون اين همه حجتها بياوردند گفتند اكنون درست گشت . قوله تعالى : الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ « 2 » . ملك تعالى بفرمود تا بكشتند آن گاو را از پس چندين بهانه كه آوردند ، و خود نخواستند كردن . حق تعالى بر سبيل اشكال پيدا كرد رسول ما را صلّى - اللّه عليه و سلّم . پس بيامدند و طلب كردند ، يافتند اين گاو را ، ازين جوان خريدن خواستند . گفت دوپست « 3 » گاو زر بايد . بفروخت ، بخريدند و كشتند كه فريضه شده بود بريشان و هيچ چاره نديدند كه بسيار استقصا كرده بودند . و ران راست آن گاو بر عاميل نهادند ، زنده شد ، و بفرمان حق تعالى بسخن آمد « 4 » كه مرا بنى اعمام كشتند ، تا بنى اسرايل را پيدا گشت و از آن سختى برستند .
--> ( 1 ) - البقرة 67 ( 2 ) - البقرة 71 . ( 3 ) - دو پوست ( 4 ) - آمد و گفت